دکتر سملوایز

تا بگویم شرح درد اشتیاق ...

دکتر سملوایز

تا بگویم شرح درد اشتیاق ...

۱۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۷
بهمن

فکر کنم از امروز حالم یک کمی بهتر بشه . چه دردیه این درد ؟ نمی تونم بخونم با این که خیلی به هدف نزدیک شده ام مطلقا نمی تونم تمرکز کنم و چیزی بخونم به شدت دپرسم به شدت دپرسم . دیسک کمرم خیلی اذیت می کنه و خبری هم از دوستم نیست . گاهی می نشینم و عکس های بچه ها رو توی تلگرام و اینستا و واتس آپ می بینم گاهی حتی به فیس بوک تو سر می زنم و عکس بچه ات رو تماشا می کنم گاهی منتظر میشم تا عکس جدیدی از بچه ات بگذاری . خیلی بدبختم نه ؟ چرا این جوریم ؟ عادت کرده ام که به چشم نیام . واقعا هیچ چیز نیستم توی هیچ چیز خوب نیستم . خیلی غصه دارم . یعنی امیدی هست ؟ من مثل هردفعه ام بدتر از سال 93 هستم . دیگه نمی تونم بمونم . نیاز دارم به این که مدام به خودم یادآوری کنم که چرا می خواهم امتحان بدم از طرفی به نجمه و سارا نگاه می کنم ... ازدواج کردن و کار می کنند و خیلی هم خوشبختن ولی من چی ؟ مجبور به خاطر مجرد بودن برم توی ین بیغوله ها و یه روزم تو یه جاده کشته بشم لابد ... یا مردم من رو بکشن و نابودم کنن ... برای تو که مهم نیست تو خوشبختی ... حق یا ناحق ... تو چیزی که می خواستی بهش رسیدی . منم که هیچ چی هیچ چی ندارم نه شغل نه ادامه تحصیل نه پول نه زندگی نه آینده ای ... اون هم با این همه زحمت می ترسم از پا بیفتم . باید بخونم هر چی شد دوره کنم نترسم عقده ای بازی درنیارم بی خیال آدمای روحیه خراب کن باشم . خودم رو با کسی مقایسه نکنم 


ولی مگر میشه ؟


تولدم تنها بودم  روز ولنتاین هم تنها بودم همیشه تنهام چیز خاصی که نیست . مردم حواسشون نیس که چه جور جوونیم داره تموم میشه و من تنهای تنها موندم .... 


خدایا از این چیزا بگذریم فقط تو می تونی یه معجزه کنی و من رو نجات بدی ... به عشق دیگه نه اعتقادی دارم و نه نیازی ولی کار می خوام شغل باید بتونم روی پای خودم بایستم به من قدرت و قوت کار بده بهم امید بده اصلا امید واهی بده ولی امید بده نگذار بشکنم نگذار خدایا دیگه بسه فقط بگو بس ! تا زجرهای من هم تموم بشه حداقل به یک درآمدی برسم برای خودم که فردا گدا نشم بعد یه عمر درس خوندن و زحمت کشیدن 

۲۵
بهمن

بهمن داره تمام میشه قرار بود در 21 روز داخلی را تمام کنم نتونستم هفت روز گوارش طول کشید یه پنج روزی هم روماتو و چهار روز ریه بقیه اش هم دپرس بودم ... 


علتش هم این بود که دو تا از دوستام محل بهم نگذاشتن و نادیده ام گرفتن به درک ...

۲۳
بهمن

تمامش کن 

۲۰
بهمن

خرچنگ فلج گچ گرفته در بستر تورتوری ورید !

همه یک امتیازی به جز اون آخری

کانسرفعال

فلج پارزی گچ گیری اخیر 

بستری بیش از سه روز / جراحی بزرگ طی 12 هفته اخیر 

تندرنس مسیر ورید عمقی 

تورم کل اندام تحتانی یک طرف

تورم یک طرفه ساق پا > 3 سانت

ادم گوده گذار 

ورید سطحی کولترال غیر واریسی

مطرح بودن تشخیصی دیگر به اندازه DVT  با منفی دو امتیاز 


امتیاز صفر یا کم تر باید d- dimer چک بکنیم ______ اگر منفی شد رد می کند اگر مثبت شد تصویربرداری لازم است . 

امتیاز یک به بالاتر باید سونوگرافی داپلر بشن 

۲۰
بهمن

جور عجیبی هستم صدای اذان که میاد حس می کنم از اون بخش از زندگی جان سالم به در برده ام . خدایا روسفیدم کن بقیه اش زیاد هم مهم نیست .

۲۰
بهمن

یادیار حفظ داروهایی که سطح  تئوفیلین را کاهش میدن در آسم : ( جزوه دکتر گرجی )


رفیق و سیگار و کباب       ماری و الکل و فنوبارب تو بچه ها :


ر : رژیم پرپروتئین ، سیگار  ماری جوانا الکل فنوباربیتال در کودکی 


یادیار مواردی که سطح تئوفیلین را افزایش میدن 


ساک پرزآلو 

پدربزرگ که ناراحتی قلبی داره و ذات الریه کرده و کبدش از کار افتاده با ساک آلو میره واکسن بزنه 


سیپرو فلوکساسین سایمتدین 

اریترومایسین 

کینیدین 

پروپرانولول

زیلوتن زافیرلوکاست 

آلوپورینول 


مونته لوکاست ربطی به تئوفیلین نداره ( کنت مونت کریستو به تئودورها ربطی نداره !)



۱۸
بهمن

در مرور دور دوم روماتو و گوارش رو مرور کردم . همه چیز طبق معمول برام جدیده . از اون گذشته یک جور حس بریدن و خستگی مزمن سراغم اومده . درد دیسک کمرم بدتر شده . وضع گوارشیم هم به هم ریخته . به زودی روز تولدم میشه و من ... خدایا سال دیگه این قدر دلتنگ نباشم از بزرگی و جلال تو چیزی کم نمیشه. برایم تدبیری بیندیش راهی پیش پایم بگذار . تو که میدونی من هرگز فراموشت نکردم . فراموشم نکن . 

۱۳
بهمن

دیشب با شوق بچگانه برگشت 

۱۳
بهمن

یه عالم برچسب روحیه بخش زدم به آینه مشکل اینه که من دیدن خودم توی آینه رو دوست ندارم رحیمی درست می گفت باید اول با ذهنم به تفاهم برسم . درد پام زیادتر شده یا الان بیش تر متوجهش شدم . خودم رو برای این امتحان نابود کردم امّا ... خدا جون کمک کن . این جا تنها جایی هست که واقعیم ... نیاز به یه مشاور خوب دارم . 

۱۳
بهمن

نشستم گریه کردم . خیلی گریه کردم . بلد نیستم مرور کنم . ناامیدم . چرا زندگی من این جوری باید بشه ؟ کجا بروم ؟ چه کار بکنم که نجات پیدا کنم ؟ هوا بارونیه . دلم گرفته خیلی زیاد . دارم روماتو می خونم ولی تمرکز ندارم . صبحها دیر پا میشم انگار دست از مبارزه کشیدم . نه خدا نگذار . ازت خواهش می کنم . کمکم کن . یه راهی بذار پیش پام .